العلامة المجلسي

54

حياة القلوب ( فارسي )

سيادت وبزرگى در جبين أو مشاهده مىنمايم وبزودى پيشواى جميع خلق خواهد گرديد . پس آن حضرت را گرفته در كنار خود مىنشانيد ودست بر پشتش مىكشيد وأو را مكرر مىبوسيد ومىگفت : هرگز بوسه از اين پاكتر ونيكوتر نديده‌ام وبدني از اين نرمتر وپاكيزه‌تر نيافته‌ام ؛ وچون عبد اللّه وأبو طالب از يك مادر بودند رو بسوى أبو طالب مىكرد ومىگفت : اى أبو طالب ! اين پسر را شأني بزرگ هست پس چنگ زن در دامان أو وأو را محافظت كن كه أو تنها ويگانه است واز پدر ومادر جدا مانده است ، براي أو مانند مادر مهربان باش كه بدى به أو نرسد ؛ پس أو را به گردن خود سوار مىكرد وهفت شوط بر دور كعبه طواف مىنمود . چون شش سال از عمر شريف آن حضرت گذشت مادر آن حضرت در « أبوا » كه منزلي است در ميان مكة ومدينه به رحمت ايزدى واصل شد در وقتي كه آن حضرت را به مدينه برده بود نزد خالوهايش از بنى عدى ؛ پس چون آن حضرت يتيم ماند از پدر ومادر ، رقّت وشفقت عبد المطّلب نسبت به أو زيادة شد ، چون هنگام وفات جناب عبد المطّلب شد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را بر سينهء خود نشانيده أو را مىبوسيد ومىگريست ورو بسوى أبو طالب گردانيده گفت : اى أبو طالب ! محافظت كن اين يگانه را كه بوى پدر نشنيده ومزهء شفقت مادر نچشيده ، بايد جگرگوشهء خود دانى أو را ومن از ميان همهء فرزندان خود تو را اختيار كردم براي خدمت أو زيرا كه پدر أو با تو از يك مادر است ، اى أبو طالب ! اگر أيام ظهور وجلالت ورفعت أو را دريابى خواهى دانست كه أو را نيك شناخته بودم ، تا توانى أو را پيروى كن ويارى نما أو را به دست وزبان ومال خود ، واللّه كه أو بزودى سر كردهء شما گردد وپادشاهى ورفعتى أو را نصيب شود كه هيچ يك از پدران مرا ميسّر نشده بود ، اى فرزند ! قبول كن وصيت مرا . أبو طالب عرض كرد : قبول كردم وخدا را بر خود گواه مىگيرم . پس عبد المطّلب دست أبو طالب را گرفته پيمان را بر أو محكم كرد وگفت : الحال مرگ بر من آسان شد ؛ وپيوسته آن حضرت را مىبوسيد ومىبوئيد ومىفرمود : گواهى مىدهم